هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
126
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
اشارهء عصاى آن حضرت پيدا و جارى شد ، به نصّ تورات در كوه حوريب « 1 » است و حوريب در يكى از درههاى طور سينا مىباشد ، نه در اينجا ؛ لكن نظر به همان نكته [ اى ] كه ذكر شد ، هر چشمه [ اى ] كه در اين دشت پيدا مىشود ، به چشمه موسى مشهور و معروف مىباشد . وقدان از چشمههاى موسوم به عيون بايد به وقدان رفت . از وادى كرجيش و العاص و صدور عبور مىنماييم و هرروز تقريبا از 6 الى 8 فرسخ راه طى مىكنيم و على الرّسم « 2 » اول طلوع آفتاب ، بلكه قبل از طلوع بايد حركت كرد . در وقتىكه ما به خوردن يك فنجان چاى يا قهوه مىپردازيم ، ساربانان مشغول انداختن چادرها و بستن بارها مىشوند . وقت بار انداختن و بار كردن ، شتربانان عرب با آنكه زحمت زياد مىكشند ، اظهار خستگى و بدحالى نمىكنند و به خوشخويى و آرامى آن كارهاى صعب را مىپردازند و تحمّل آن مرارت را طبيعى و از وظايف زندگى مىدانند ، امّا از راه افتادن ، بىآه و ناله و قال و مقال « 3 » نيستند و غالبا گفتگو و جدال در كار است و بيشتر ناله از سنگينى بار دارند و با يكديگر به جهت سربارى دعوا مىكنند و ما هرروز بعد از حركت تا منزل ، همين هنگامه و دردسر را داشتيم . اين بدخلقى و تغيّر ، اختصاص به شتربانان ندارد . شترهاى آنها هم همين حالت را دارند و به اين وضع عادت كردهاند . وقتىكه روى زمين خوابيده و در منزل هستند ، آرام و ساكتاند . گردنهاى خود را دراز كرده و چشمها را خوابانيده ، استراحت مىنمايند . همينكه طلوع آفتاب نزديك مىشود و ملتفت مىشوند كه نوبت بار كشيدن است ، بناى داد و فرياد را مىگذراند ؛ على الخصوص آن وقتىكه بارها را به پشت آنها مىبندند و از زمين آنها را بلند مىكنند ، كه راه بيندازند .
--> ( 1 ) . لفظ حوريب بهمعناى سينا استعمال شده و محلى را كه دين به اسراييليان داده شد ، حوريب مىگويند . چنانكه : خداى ما در حوريب با ما متكلم شد ( سفر تثنيه ، 1 : 6 ) ؛ در حوريب گوساله ساختند ( مزامير ، 106 : 19 ) و گويند آن صخره را كه موسى زد ، در حوريب بود . ( سفر خروج ، 17 : 6 ) . ( 2 ) . چنانكه رسم است ، برحسب مرسوم . ( 3 ) . داد و قال .